پست الکترونیک يکشنبه ٢٨ مهر ١٣٩٨
اخبار > تأثیر فرهنگ عامه در نقاشی قهوه خانه ای


  چاپ        ارسال به دوست

آبادان خبر
آبادان خبر

تأثیر فرهنگ عامه در نقاشی قهوه خانه ای

آبادان خبر : تأثیر فرهنگ عامه در نقاشی قهوه خانه ای

احمد امیری

چکیده:

آبادان نیوز :نقاشی قهوه خانه ای سبکی ازنقاشی است که توسط نقاشان مکتب ندیده در دوران قاجاربنا به بر شرایط اجتماعی وسیاسی شروع به رشد کرد.نقطه اوج این آثاردر دوره قاجار بوده وبیشترین مخاطبهای آن انسانهایی از میان مردم کوچه وبازار بوده اند.هدف بررسی تاثیرات نقاشی قهوه خانه ای،تاثیراتی ونقل آنها بر باورها وارزشهای آنهااست.نتایج حاکی از آن است که این نقشها ذهنی بوده وریشه درسنت و هویت اسلامی_شیعی ایران داشته است که سبب درک وارتباط عمیق تر وبیشتر عامه ی مردم با روایات مذکورو پیروی از سیره اهل بیت علیهم السلام می گردیدو حس میهن دوستی ودفاع ازارزشها واعتقادات را در آنان تقویت مینمود.


واژگان کلیدی : فرهنگ ، عامه ، نقاشی ، قهوه خانهمقدمه :نقاشی موسوم به قهوه خانه بر خلاف جریانهای آکادمیک و نگارگری جدید در خارج از حوزه هنر رسمی رشد کرد. این نوع نقاشی بر اساس سنتهای هنر مردمی و دینی و با اثر پذیری از طبیعت نگاری مرسوم آن زمان به دست هنرمندانی مکتب ندیده پدید می آید و بارزترین جلوه هایش را در عصر پهلوی مینمایاند. علاقه به نشستن در قهوه خانه چیزی نیست که مربوط به امروز باشد. ممکن نیست پای صحبت قدیمی تر ها بنشینید و از تجربیات قهوه خانه ای آنها در سالهای کودکی و نوجوانی نشنوید. پرده خوانی ها و نقالیها و حتی گاهی شبیه خوانی ها در قهوه خانه جایگاه خاص داشته اند اما قهوه خانه محدود به جایی برای شنیدن نقل و نقالی نماند. در کتاب (تاریخ اجتماعی تهران در قرن سیزدهم) اثر جعفر شهری به مکانی به نام سفره خانه اشاره ای نشده است. اما در تعریف قهوه خانه آمده است: قهوه خانه یکی از تفریگاههای مردم تهران بود، محلی که همه گروه افراد را به طرف خود کشیده و برای هر دسته تفریحات و سرگرمی‌های مخصوصشان را فراهم مینمودند. در قهوه خانه های قدیم نقاشی ها یک روایت را از آغاز تا پایان دنبال میکرد که عموما نقل افسانه های قومی و شرح پهلوانانی قهرمانی ملی بود. شاهنامه خمصه و غزلهای حافظ مایه تصاویر بود.در خلال چند قرن گذشته انواع نقاشی ملهم از فرهنگ روستایی به موازات هنر رسمی و درباری رشد می کرده اند اما نقاشی موسوم به قهوه خانه جریانی متفاوت و متاخر است. اینگونه نقاشی که آمال و علایق ملی، اعتقادات مذهبی و روح فرهنگ خاص لایه ‌های میانی جامعه شهری را باز میتابد . پدیده ای جدیدتر از سایر قالبهای نقاشی عامیانه چون پرده کشی ، دیوارنگاری بقاع متبرکه نقاشی پشت شیشه با مضمون مذهبی و جز اینها بود. (رویین پاکباز)نقاش مذهبی نگاری را باید شامل دوگونه دانست نخست مذهبی نگاری در حد کتابت که پیشینه آن به دوران گذشته بر میگردد .در سده پانزدهم / نهم کتاب معراج نامه معروف ایغوری تالیف شد که تصاویری از معراج حضرت پیامبر اکرم (ص) در آن کار شده بود و البته شاید پیش از آن هم کتابی بوده باشد.
در سده شانزدهم/ دهم کتاب قصص الانبیاء توسط اسحق بن ابراهیم بن منصور بن خلف نیشابوری تالیف شد که دارای تصاویری از پیامبران از حضرت آدم (ع) تا حضرت محمد (ص) و چند تن از خلفا است. نقاشیهای مذهبی قاسم علی نقاش معاصر بهزاد که هم اکنون در موزه نقاشی مذهبی بر پارچه و دیوار اطلاق میشود. هر چند ممکن است امروز مدرکی از آثار دوره ی شاه اسماعیل بر جای نمانده باشد اما بی تردید باید آن آثار را سرآغاز مذهبی نگاری دانست که خود بخش مهمی از نقاشی قهوه خانه است. البته یک نکته فراموش نگردد که این مراسم با صفویه بنیان نگرفت بلکه در دوره صفویه احیا گردید و رونقی دوباره یافت. زیرا ما خوب میدانیم که از زمان دیالمه تا دوران سلجوقی هم اینگونه مراسم به اشکال مختلف در دهه محرم انجام میشده است. مثلا به روایت کتاب قصص این مراسم در زمان عضدالدوله دیلمی نیمه دوم سده دهم / چهارم آغاز گردید. در دوره صفوی پرده نگاری مذهبی به سرعت جای خود را در مراسم عزاداری سیدالشهدا (ع) باز کرد. اما زمانی چند نمی گذرد که رویای چنین تجربه پرباری را بر پیشانی و دیوار حسینه ها و تکایا میبینیم و بر تن کاشیهای رنگارنگ انگاری که از بیم نابودی و فراموشی است که نقاشان و کاشیکاران همت به برپایی چنین صحنه های مهیج و گویا میکنند. همچنین باید یادآور شویم که مذهبی نگاری چه بر پارچه و چه بر دیوار در زمان صفویه حتی در میان مسیحیان نیز به شدت رواج داشته است.نقاشان این مکتب از میان اصناف برخاسته بودند (غالبا حرفه دیگری چون کاشی سازی، گچبری، نقاشی ساختمان و غیره داشت) و بنا به ایمان وعلاقه خود و از طریق تجربی فن پرده نگاری رنگ روغنی را آموخته بود. او اسلوبها و وسایل بیانی متداول را بر حسب سلیه و روش خاص خود به کار میگرفت . هدفش صراحت و سادگی بیان، و اثر گذاری هر چه بیشتر بر مخاطب بود. از همین رو غالبا در پرده اش نام اشخاص را در کنار تصویرشان مینوشت، شخصیت اصلی را بزرگتر از اشخاص فرعی نشان میداد و یا از قراردادهای تصویری معینی برای تاکید بر جنبه های مثبت یا منفی شخصیتها استفاده میکرد ولی پایبندی به روایتگری هیچگاه او را خیالپردازی و تمثیل سازی باز نمیداشت اگر چه کمابیش شگردهای برجسته نمایی و ژرفنمایی را به کار میبرد صحنه‌ها را با شیوه و اسلوبی آزاد و بدون رجوع مستقیم به مدل به تصویر میکشید. (رویین پاکباز)نقاشی قهوه خانه ای در دور اخیر توسط استادانی چون مدبر و قوللر آغاسی شکل گرفت. ایندو را می توان از جمله هنرمندان مدرنی دانست که در این حوزه بسیار موفق عمل کرده‌اند.اینان شاگردانی چون فتح الله قوللر حسین همدانی حسن اسماعیل زاده (چلیپا) و عباس بلوکی فر را پروراندند که راه آنها را ادامه دادند. زنده یاد استاد حسین قوللر آغاسی (نقاش باشی) مرشد و پیشکوست همه نقاشان قهوه خانه ای و بدعت گذار مکتب این هنر سنتی و اصیل ایرانی نقاشی قهوه خانه ای بود.نقاشان قهوه خانه ای توانستند شگفتی های پهلوانان حماسه ملی را در نهاد طرح و رنگ جای دهند و به تصویر روح پهلوانی به شیوه وسلیقه فردوسی نزدیک شوند. شاهنامه معجزه ای است که شگفتی‌های نیروی انسانهای برتر را به ساده ترین و رساترین بیانی توصیف میکند و غیر ممکنها را ممکن مینمایاند. مردم ایران در هر دوره قهرمانان ملی خود را آنطور که میخواستند میپذیرفتند و کارها و رسالتهای آنها را متناسب با وضع و حال زمانه خود وصف میکردند . به همین خاطر نقاشان در هر دوره نقش اساطیر را بر اساس برداشت جامعه نقش میزدند. اگر چه هنرمند در هنگام کار روی یک نقاشی قهوه خانه ای از اصول و شیوه های هنر آکادمیک بهره نمیبرد اما از پیچیدگیها و تکنیکهای خاصی استفاده میکند که ارزش هنری خاصی دارد. نقاشی قهوه خانه ای از دیدگاه های متفاوتی حایز اهمیت است این نقاشی مانند گنجیه کاملی از ویژگیهای مردم شناسی ، اسطوره شناسی، و... ایران شناسی در یک مقطع تاریخی است.

پیشینه در رابطه با این پژوهش یعنی تاثیر فرهنگ عامه ددر نقاشی قهوه خانه ای بر روی عامه مردم وتحولات تاریخی واجتماعی این دوره،در این زمینه کتابی که صرفا  راجع به این موضوع نوشته شده موجود نیست.اما کتابهاومقالات مرتبط بسیاری در این زمینه به چاپ رسیده است که از جمله می توان به کتاب خوف(بیمناکی)در هنرهای آئینی ایران نوشته هوشنگ جاوید،نقل ونقالی (سید مصطفی سعیدی)نوشته سیامک موسوی،تاریخ اجتماعی تهران درقرن13نوشته جعفرشهری،شاهنامه خوانی از دید مردم شناسی نوشته محمد میر شکرایی اشاره نمود.
فرهنگ : فولکلور از دو کلمه لاتینی «فولک (Folk) » به معنای «توده مردم و عامه» و به طور کلی «عوام» - که در معنای غیر تخفیف آمیز آن ، در برابر «خواص» (نخبگان و فرهیختگان جامعه) قرار می گیرد و «لور (Lore) » به معنای «دانش ، ادب و مجموعه ای از معارف و دانستنی های غیر تخصّصی» ، گرفته شده است برای اولین بار ، یک عتیقه شناس به نام امبروز مورتون (Ambroise Morton) ، بیش از یک قرن پیش ، کلمه فولکلور را ساخت . او می نویسد : «آنچه ما در انگلستان ، رسوم باستانی عامیانه با ادبیات عامیانه می نامیم را می توان دقیقا با یک ترکیب خوب ساکسونی یعنی "فولک - لور" یا "دانش عامیانه" بیان کرد»  این کلمه در ایران به «فرهنگ عامه» ترجمه شده است .این اصطلاح ، عملاً در تمامی زبان های اروپایی پذیرفته شد ، اما معنای آن ، همواره دچار تغییر شده است . محقّقان ، ابتدا فولکلور را فقط شامل ادبیات توده ، مانند : قصه ها ، افسانه ها ، آوازها ، ترانه ها ، مثل ها ، معمّاها و... می دانستند . کم کم سنّت هایی که به طور شفاهی آموخته می شود و آنچه مردمان در زندگی خارج از دبستان فرا می گیرند نیز جزو آن گردید . چندی بعد ، اعتقادات ، اوهام و پیشگویی های راجع به وقت ، نجوم ، تاریخ طبیعی ، طب و آنچه دانش توده نامیده می شد را نیز به این علم افزودند . سپس آداب و سنن و رسومی که راجع به هر یک از مراحل زندگی بود ، مانند : تولد ، کودکی ، جوانی ، زناشویی ، پیری ، سوگواری ، جشن های ملی و مذهبی و نیز عاداتی که مربوط به زندگی عمومی می شود ، از جمله تمام پیشه ها و فنون توده را نیز جزو فولکلور به شمار آوردند؛ اما اگر بخواهیم فولکلور را در یک جمله کوتاه و کامل تعریف کنیم ، باید چنین بگوییم که : «فولکلور ، دانشِ آشنایی با پرورش غیر رسمی اکثریت است ( در مقابل پرورش نهادهای رسمی آموزش و تربیت) در میان یک ملت متمدن» 
از آن جا که موضوع مطالعه فولکلور ، بررسی جنبه های مختلف زندگی عامّه است ، بنا بر این می توان گفت فولکلور در جوامعی وجود دارد که افراد آن جامعه ، دارای دو نوع پرورش عوام (مردم کوچه و بازار) و خواص (نخبگان) باشند؛ زیرا در جامعه ای که تمام اعضای آن را افراد تحصیل کرده و فرهیخته تشکیل داده باشند ، فولکلور وجود نخواهد داشت و یا برعکس ، در مورد جوامع بسیار بَدَوی و رشدنیافته - که حتی خواندن و نوشتن هم نمی دانند - نیز به کار بردن کلمه فولکلور ، معنا نمی دهد؛ اما به عقیده بسیاری از فولکلورشناسان ، چنین جوامعی هرگز وجود خارجی ندارند (هر چند که بعضی دیگر ، قبایل وحشی استرالیا را نمونه ای از این گونه اجتماعات می دانند .ملت ها :همان طور که گفته شد ، یکی از ویژگی های فولکلور ، تکرارپذیری و قابلیت انتقال آن به نسل های آینده است . از این رو می توان فولکلور هر منطقه را مجموعه ای از رفتارها ، گفتارها ، پوشش ها ، آداب ورسوم و عاداتی دانست که افراد آن منطقه ، آنها را از گذشتگان و نیاکان خود به ارث برده اند ؛ عاداتی که شاید از ابتدای بشریت آغاز شده و یا لااقل ، مربوط به دوره های بسیار باستانی باشند . به عبارت کلی تر می توان فولکلور را میراث قومی و معنوی یک ملت دانست .بنا بر این ، بر خلاف تصوّر بسیاری که فکر می کنند فولکلور ، تنها مربوط به گذشتگان و جنبه های مختلف زندگی آنهاست ، باید گفت که هر چند فولکلور (یا همان دانش عامیانه) ، میراث پیشینیان است ، اما در حال حاضر و در جوامع امروزی نیز وجود دارد و هنوز هم زنده ، پویا ، جذّاب و باصلابت ، بر پای ایستاده است و مردم ، در حال حاضر نیز با مجموعه دانسته هایی که از گذشته های دور و از نسل های گذشته به جا مانده و سینه به سینه ، جا عوض کرده و به آنها رسیده است ، زندگی می کنند و در حقیقت ، همین فولکلور است که تا حدّ زیادی به زندگی آنها معنا و مفهوم می بخشد و آنها را به ادامه زندگی ، دلگرم می سازد . در واقع ، اگر فولکلور یک ملت را از آن بگیریم ، تمام هویت آن ملت را گرفته ایم که بدون آن ، زندگی ، غیر ممکن خواهد بود .هر چند که فولکلور حاکم بر زندگی امروز ، با فولکلوری که پیشینیان ما با آن زندگی می کرده اند ، متفاوت است ، اما به هر حال ، بخشی از میراث گذشتگان است که بنا به مقتضیات زمان و شرایط امروز ، تغییراتی در آن به وجود آمده است و به شکل قابل استفاده برای زندگی امروز ، تبدیل گردیده است . حتی این احتمال وجود دارد که یک رفتار فولکلوریک در یک دوره زمانی و بنا بر شرایط حاکم فراموش شود ، اما در دوره های بعد و با تغییر شرایط ، دوباره فعال گردد و حتی شاید پر رنگ تر از قبل ، در جامعه جدید ظاهر گردد .وجود پیشینه کهن و درخشان تاریخی ، زندگی اقوام و طوایف مختلف در کنار هم و شرایط متغیّر آب و هوایی ، باعث شده است که کشور ما دارای گنجینه بسیار غنی و سرشار از آداب و رسوم ، لهجه ها ، پوشش ها ، قصه ها ، افسانه ها ، خرافات ، بازی ها و ... باشد و به همین دلیل ، دامنه فولکلور در ایران ، بسیار وسیع و متنوّع است .یکی از مهم ترین دلایل غنای گنجینه فولکلور ایران ، آمیخته شدن آن با فرهنگ و آداب و رسوم اسلامی است . ایرانیان ، تا قبل از ورود اسلام به سرزمینشان نیز مردمی با تمدن و دارای فرهنگ و آداب و رسوم شناخته شده در بین ممالک آن زمان بودند ، و پس از پذیرش اسلام ، این آداب و رسوم ، نه تنها رنگ نباختند و از بین نرفتند ، بلکه در پرتو تعالیم اسلامی ، رنگ و بوی اسلامی به خود گرفتند ، و کامل تر از قبل ، به حیات خود ادامه دادند . برای مثال می توان به عید نوروز اشاره نمود که از رسوم بسیار کهن سرزمین ایران به شمار می آید و با ورود اسلام نیز نه تنها از بین نرفت ، که توانست با بهره گیری از عناصر فرهنگ اسلامی ، جنبه دینی پیدا کند و همراه با این عناصر گران بها ، کامل تر و جذّاب تر از پیش و به عنوان میراثی گران بها برای آیندگان به یادگار بماند .کارکردهای فرهنگ عامّه در اجتماع :فولکلورشناسان ، کارکردهای بسیاری را برای فرهنگ عامه ذکر کرده اند که از جمله آنها می توان به موارد زیر اشاره نمود :1 . ایجاد همبستگی قومی و نژادی و نزدیک نمودن قومیت ها و ملیت ها به یکدیگراگر چه فولکلور از یک سو باعث تمایز اقوام و ملیت ها از یکدیگر می شود ، اما از سوی دیگر ، اگر با دقت در فولکلور طوایف و اقوامی که در یک منطقه یا یک کشور زندگی می کنند ، مطالعه شود ، مشاهده خواهد شد که درصد زیادی از زیرساخت های فولکلوریک آنها دارای ریشه مشترک است . برای مثال : همانندی لهجه ، پوشش ، سرودها و موسیقی های محلی و آداب و رسوم حاکم بر زندگی اقوام مختلف ، عاملی است برای ایجاد پیوند دوستی و نیز جلوگیری از ایجاد دشمنی و جنگ بین آنها .در سطح وسیع تر می توان گفت از جهاتی تمام ملل جهان ، دارای ریشه های فرهنگی و عادات فولکلوریک مشترک اند؛ چرا که در گذشته های بسیار دور ، همگی از یک نژاد و تمدّن بوده اند و به مرور زمان ، تقسیم شده اند و به صورت اقوام و ملّیت های گوناگونی که امروز شاهد آن هستیم ، در زمین ، پراکنده شده اند . برای مثال ، قصّه «ماهْ پیشانی» ایرانی را می توان با اندکی تغییر ، نزد فرانسوی ها ، آلمانی ها و ایرلندی ها نیز یافت و از حیث موضوع ، به قصه نروژی نزدیک تر است .4 همین اشتراک در زیرساخت ها و اصول فرهنگ عامه می تواند زمینه ساز گفتگوی تمدن ها باشد و جهان را به سوی دنیایی به دور از جنگ و نزاع و خونریزی راهنمایی کند .2 . فرهنگ عامّه هر ملتی ، در حقیقت ، حافظه تاریخسیاسی و اجتماعی آن ملت است .همان طور که گفته شد ، فولکلور ، شامل تمامی اعمال و رفتار و گفتار و جنبه های مختلف زندگی بشری است که از نسلی به نسل دیگر منتقل می شود . بنا بر این ، با شناخت فولکلور یک قوم می توان به تمام این منابع ، دسترسی پیدا کرد و از این طریق به راحتی می توان به شرایط زندگی سیاسی و اجتماعی مردم آن قوم پی برد . برای مثال : اگر یک تعداد مثل و افسانه ، اسطوره ، ترانه و لالایی را تحلیل جامعه شناختی کنیم ، متوجه می شویم که در درون آنها حرف هایی است که در شرایط خفقان حاکمیت آن زمان نمی توانسته اند به زبان بیاورند ، به طوری که ترانه ها و لالایی های ما ، حرف های سیاسی است و لالایی های روستایی ما ترانه هایی است علیه اربابان و خوان های مناطق5 و یا امروزه اگر به دقت به مضامین جُک ها و لطیفه های مردم پرداخته شود ، عمیق ترین مسائل سیاسی و اجتماعی را می توان در آنها یافت که نمی توان آنها را در یک سند غیر عامیانه ، یک مقاله علمی و یا یک شعر پیدا نمود . از این رو می توان فرهنگ عامه را روح اجتماعی یک ملت دانست .3 . فرهنگ عامّه را می توان خاستگاه و شالوده الهامات بشری در زمینه ادبیات و هنر به حساب آورداین سرچشمه افکار توده که نسل های پیاپی ، همه اندیشه های گران بها و عواطف و نتایج فکر و ذوق و آزمایش خود را در آن ریخته اند ، گنجینه زوال ناپذیری است که آبشخور بزرگ ترین و ماندگارترین آثار هنری جهان است .4 . فرهنگ عامّه را می توان نوعی رابط فرهنگی بیننسل های مختلف به حساب آورددر حقیقت می توان گفت که فرهنگ عامه برای نسل های مختلف ، نقش یک مدرسه را بازی می کند . خصوصا در گذشته ، به دلیل عدم وجود رسانه ها و وسایل ارتباط جمعی به شکل امروزی ، این نقش فولکلور ، مهم ترین کارکرد آن به شمار می آمده است و در اشکال مختلفی همچون : دور هم نشستن های شبانه و گوش سپردن به قصه های پدربزرگ ها و مادربزرگ ها ، پرده خوانی ها ، نقالی ها و... ظهور می یافته است .جایگاه فرهنگ عامّه در ادب فارسی :اگر به تعاریفی که تا کنون از فولکلور به دست آمده رجوع شود ، مشاهده می گردد که بسیاری ، فولکلور را همان «ادبیات عامّه» تعریف نموده اند ، در حالی که این دو ، مقوله هایی جدا از یکدیگرند .
اگر ما مجموعه دانسته ها و اندوخته های ذهنی و فکری ، رفتارها و آداب و رسوم عوام را به عنوان فولکلور تعریف کنیم ،هنگامی که این دانسته ها و داشته های ذهنی و فکری بر روی کاغذ بیایند و مکتوب شوند ، در حیطه قلمرو ادبیات عامه قرار می گیرند .اما متأسفانه در ادب کهن فارسی ، آن قدر که به ادبیات رسمی و دیوانی (دبیری) اهمیت داده شده است ، به ادب یا فرهنگ عامه بها نداده اند و کتب نظم و نثر فارسی ، سهم ناچیزی از صفحات خود را به ادبیات عامه ، اختصاص داده اند که به هیچ وجه ، تناسبی با کمیت و کیفیت آن ندارد . به طوری که نویسندگان ایرانی ، از به کار بردن کلمات عامیانه ابا داشته اند و بی پیرایه و بی آرایه نویسی را ضعف ادبیات و کار نویسندگی می دانسته اند .
 شاخصه های نقاشی قهوه خانه ای :نقاشی قهوه خانه به طور عام بازتابنده آمال، علایق، اسطوره ها و اعتقادات ملی و مذهبی و نشان دهنده روح فرهنگ حاکم بر اقشار متوسط جامعه شهری ایران است بخش عمده ای از نقاشی قهوه خانه ای را تابلوهای مذهبی با رویکرد به واقعه مهم عاشورا تشکیل میدهد ویژگی های این تابلوها چه پرده و چه کاشیکاری از لحاظ صورت و معنی عبارتند از:۱- شخصیت اصلی واقعه همیشه بزرگتر از شخصیتهای فرعی نقش میشده اند.۲- بهترین و بیشترین فضا را در گسترده ترکیب بندی به قهرمان واقعه اختصاص میداده ا ند.۳- ترکیب بندی تابلوها بسیار پیچیده بوده است و این بهر دلیل افزودن مجالس فرعی بر مجلس اصلی بوده است.۴- در شخصیت پردازی ها نگارگر از قراردادهای تصویری معین برای تاکید بر جنبه های مثبت یا منفی شخصیتها استفاده میکرده است. تلاش نگارگر در بازنمایی صحنه ها و نمایش ویژگیهای ظاهری و درونی افراد، به شدت تحت تاثیر جانبداری او از نیروهای خیر است هرگز شکست و خواری در چهره آنها دیده نمی شود.۵- در شخصیت پردازیها هدف نگارگر صراحت و سادگی بیان بوده است تا بتواند هر چه بیشتر بر مخاطب خود تأثیر بگذارد و در بسیاری از مواقع نام شخصیت را نیز در کنار تصویر مینوشته است.۶-حوصله، دقت، پرگویی و پرکاری نگارگر در ترسیم ریزه کاریهای نقوش مشهود است.۷-نگارگر کم و بیش تکنیکهای برجسته نمایی و ژرفنمایی را نیز بکار میگرفته است، هر چه در هنگام آفرینش اثر که تحت تاثیر مفاهیم مذهبی بوده به قواعد توجهی نداشته است.۸- گرچه اکثر قریب به اتفاق نگارگران قهوه خانه تجربی کار بوده‌اند و آموزش رسمی (آکادمیک) ندیده اند اما استفاده به جا و به موقع از رنگ را بسیار میشناخته اند.۹- نگارگر ضمن آگاهی از مقتل ها (نسخه های تعزیه) به تمام شایعات تاریخی افسانه ها و روایات مربوط به وقایع کربلا اشراف و آگاهی داشته و در ترسیم پرده ها از فرهنگ عامه و اعتقادات مردم نیز سود می جسته اند.۱۰- پایبندی به روایتگری وقایع اگرچه بسیار مهم بوده ولی مانع از خیال پردازی و تمثیل سازی نگارگر نمی شده است.۱۱- در آثار نقاشی قهوه خانه ای چهره مبارک سیدالشهداء (ع) و حضرت امام سجاد همیشه پوشیده بوده است و بقیه شخصیتها اعم از مردهای خانواده و یاران امام و یا اشقیا تمامی چهره های نمایان دارند.اما به طور کلی از وسط دوره قاجار کم کم چهره های امامان از پس ململ سفید رخ می نماید و اواخر دوره قاجار تمام چهره آشکار است و نگارگر از این جهت که چهرمی امام را پوشیده بدارد یا باز شکی ندارد.نقاشی قهوه خانه ای شخصیت کاملا ایرانی گونه دارد و موضوعاتی دارد که کاملا در برگیرنده نیات و خواست عموم مردم است نقاشیهایی که دربرگیرنده تصاویر خیالی از واقعیاتی است که بوسیله ذهن خلاق هنرمند پدید آمده اند. بوسیله این متد نقاش نقشی پدید می آورد که کاملا بوسیله ذهنیات و تفکرات او خلق شده اند. این هنر به مرور زمان نه تنها از بین نرفت بلکه پربار تر شد و ما امروز شاهد خلق شدن آثاری هستیم که هم راوی تاریخ هستند و هم بیانگر روح والای هنرمند آن. در انتها امیدواریم هنرمندان این خاک تمامی تلاش خود را انجام دهند و این هنر والا را والاتر گردانند.
زنده یاد استاد حسین قوللر آغاسی متولد تهران ۱۲۸۱  ،  فرزند علیرضا قوللر آغاسی ( نقاش باشی )حسین قوللر آغاسی مرشد و پیشکسوت همه نقاشان قهوه خانه ای و بدعت گذار مکتب این هنر سنتی و اصیل ایرانی نقاشی قهوه خانه ای به روزگار خویش بود.از ویژگیهای اخلاقی این هنرمند بزرگ این بود که همیشه به شاگردانش تذکر می داد که اگر چهار تا رنگ و چند تا نقش را شناختیم خودمان را گم نکنیم که غرور مال هنرمند نیست که اگر مرد باهنر، متواضع و مردم دار بود آن وقت نامش هنرمند است.زنده یاد استاد محمد مدبر :محمد مدبر هنگامی که سن وسالی همچون حسین داشت پا به کارگاه کاشی پزی استاد علیرضا، پدر حسین می گذارد. خاطره این دوستی پرآوازه برای همیشه در خاطرش ماندگار می گردد.او در زمان حیاتش چشم و چراغ نقاشی قهوه خانه ای و سرمایه و آبروی این هنر بود.از ایشان نقل می کنند استاد محمد روز عاشورا و روز محشر را که نقاشی می کرد در یک دستش قلم موی نقاشی بود و در دست دیگرش دستمالی خیس از اشکی که می ریخت.زنده یاد استاد عباس بلوکی فر :متولد تهران ۱۳۰۳او دارای مدرک درجه یک هنری از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، مدرس طراحی در دانشگاه علامه طباطبائی و ۵۰ سال سابقه کار در شیوه نقاشی قهوه خانه ای بود. شرکت در بیش از ۳۰ نمایشگاه داخلی و خارجی نیز در کارنامه هنری استاد دیده می شود.

استاد حسن اسماعیل زاده ( چلیپا) :متولد زنجان ۱۳۰۱ در کودکی همراه خانواده اش به تهران مهاجرت کرد و هفت ساله بود که مادرش او را به شاگردی به دست استاد محمد مدبر سپرد.او تابلوهای بسیار زیادی در زمینه حماسه های مذهبی، ملی و موضوعهای رزمی و بزمی کشیده است.در آثار اسماعیل زاده، رنگهای تلخ و تیره مانند قهوه ای بیش از رنگهای دیگر به چشم می خورد.
استاد حسین همدانی :متولد همدان ۱۳۰۵ حسین آقا همدانی از جمله نقاشان خیالی‌ساز است که سالهای سال پرده درویشی کشید و سهمی فراخور در رواج پرده درویشی از آن خود ساخت.از پرده های مشهور خلق شده توسط استاد حسین همدانی که پیوند مستقیمی با شمایل و زندگی حضرت علی (ع) دارد پرده بزرگ " زندگانی پر افتخار حضرت علی (ع) " به ابعاد ۱۸۰× ۱۳۵ سانتیمتر که این اثر به یاد ماندنی استاد اکنون در مجموعه رضا عباسی قرار دارد.
زنده یاد استاد محمد حمیدی :از آخرین شاگردان قوللر آغاسی و دارای بیش از سی سال تجربه نقاشی قهوه خانه ای بود.محمد آقا حمیدی اهل مشهد، معروف به محمد بربر قبل از آنکه به نقاشی روی بوم علاقه نشان دهد، کشیدن پرده درویشی را پیشه خود ساخت. الحق هم خوب از عهده آن بر آمد.زنده یاد استاد فتح الله قوللر آغاسی :فتح الله قوللر آغاسی در زمان حیات حسین آقا و با نظارت و دخالت کامل او هنر نقاشی را آموخت و به عنوان پسرخوانده او اغلب با امضاء ایشان آثار خود را عرضه می نمود.حکایت معروف جوانمرد قصاب را در خدمت حسین آقا تمام کرد که مطابق با حال و هوای زمانه نقاش است. آقا فتح الله می گوید جوانمرد قصاب حکایت پر کوشش و پر مایه ای بود که هم جای کار داشت و هم مورد پسند مردم بود و گاهی اتفاق می افتاد که با حسین آقا در ماه چهار تا پنج تابلوی جوانمرد قصاب سفارش می گرفتیم.
استاد محمد فراهانی :معروف به محمد درویش، مهارت ایشان در کشیدن پرده های درویشی می‌باشد. او در جمع شاگردان حسین آقا مایه ذوقش در کشیدن پرده‌های درویشی بیش از دیگران بود و دلیل این شکوفائی در رفاقت با دراویش پرده دار ذکر شده است. محمد آقا فراهانی می گفت از همان اول که خدمت حسین آقا رسیدم در خم تجربه آموزی روی پرده های درویشی بودم.
استاد علی اکبر لرنی :متولد ۱۳۲۵ علی آقا لرنی بعد از مرگ عباس آقا بلوکی فر و حسین آقا اسماعیل زاده چند تابلوی خیالی ساخت و بعد به سفارش این و آن دنبال این نقاشی را گرفت، سرانجام هم دست از کشیدن تابلو برداشت و حالا سالهاست که مستخدم دولت شده است.
نقاشی قهوه خانه ای هنری است که به محروم ترین و در عین حال به اصیل ترین مردم این سرزمین تعلق دارد. این مکتب در اواخر دوره قاجاریه و ظهور نهضت مشروطه در ایران به مرز شکوفایی خود رسید. در این زمان بود که برای نخستین بار هنر نقاشی از زندان دیوارهای کاخ عبوعلی ابن ابی طالب اشاره کرد و حالا پسر او «کاظم چلیپا» از حضور علاقه مندان به نقاشی قهوه خانه ای در کلاس های آموزشی بنیاد حسن اسماعیل زاده خبر داد که امید تازه ای در جریان فراموش شده این نوع نقاشی است. او در این باره می گوید:«هم اکنون چهار هنرجوی نقاشی قهوه خانه ای در این بنیاد ثبت نام کرده اند و خودم کار آموزش آنها را بر عهده دارم تا زمانی که به مرحله قابل قبولی برای استفاده از آموزش های عملی استادان به نام نقاشی قهوه خانه ای برسند.»چلیپا همچنین اضافه کرده است: «این بنیاد با هزینه شخصی خانواده ام راه اندازی شده و از هیچ ارگان و سازمانی کمکی دریافت نکرده ایم به همین دلیل درآمد چندانی ندارد که بتوانیم دستمزد استادان پیشکسوت نقاشی قهوه خانه ای را به اندازه شأن آنها پرداخت کنیم، اما می توانیم از آنها دعوت کنیم که بعد از آماده شدن هنرجویان، طی یک جلسه از آموزش های عملی آنها نیز برخوردار باشند.» این هنرمند نقاش در ادامه درباره وعده های مسوولان دولتی برای حمایت از این بنیاد و مشغول شدن استادان نقاشی قهوه خانه ای در آن توضیح داد: «در این بنیاد که با هزینه شخصی خودمان راه اندازی شده، به روی همه مشتاقان به نقاشی قهوه خانه ای باز است و اگر مراکزی چون مرکز هنرهای تجسمی، مرکز توسعه هنرهای تجسمی، وزارت ارشاد و... مایل هستند که از این بنیاد حمایت کنند باید پیگیر فعالیت های آن باشند. اما هیچ گونه حمایتی تاکنون از این بنیاد نشده و ما هم در حد و اندازه بضاعت خودمان در این زمینه فعالیت می کنیم.» این در حالی است که هم اکنون آثار نقاشی مرحوم حسن اسماعیل زاده که یکی از استادان برجسته این نوع نقاشی بود در این بنیاد به نمایش گذاشته شده و کتاب و آثار ایشان نیز چاپ شده است. همچنین در زمینه آموزش نقاشی قهوه خانه ای نیز فعالیت هایی صورت گرفته و قرار است نمایشگاهی از آثار این هنرجویان نیز داشته باشیم.چلیپا همچنین تصریح کرد:«نقاشی قهوه خانه ای امروز دیگر سفارش دهنده ای ندارد و هر کسی هم که مایل به یادگیری این هنر است تنها بر اساس علاقه شخصی خود کار می کند.» بنیاد استاد حسن اسماعیل زاده (چلیپا) در خیابان انقلاب،چهارراه وصال، جنب انتشارات سروش واقع شده است.تابلوهایی از پیشکسوتان نقاشی قهوه خانه ای با موضوع حماسه کربلا در موزه رضا عباسی به نمایش در آمد.آثاراین نمایشگاه که امضای حسین قوللر آقاسی، سید عرب و محمد مدبر برخود دارند.۱۱ تابلو از پیشکسوتان نقاشی قهوه خانه ای با موضوع حماسه کربلا همزمان با آغاز ماه محرم در موزه رضا عباسی به نمایش در آمد.این نمایشگاه که امضای حسین قوللر آقاسی، سید عرب و محمد مدبر بر تابلوهای موجود در آنها دیده می شود، به مدت یک ماه در تالار نمایشگاه های دوره ای موزه برپا است.مجموعه آثار محمد مدبر با عنوان مصیبت کربلا، صحنه های گوناگونی از داستان کربلا را به تصویر می کشد.محمد مدبر، که به عقیده کارشناسان و منتقدان هنری چشم و آبروی نقاشی قهوه خانه به شمار می آید. محمد مدبر را نقاش عاشورا و جنگ می خوانند. او و حسین قوللر آقاسی دوست و یار دیرینه هم بودند. در خاطراتی که از مدبر در کتاب های هنری آمده، نقل کرده اند:«اغلب دیده شده بود در حین نقاشی عاشورا و روز محشر در یک دست قلموی نقاشی و در دست دیگر دستمالی خیس از اشک داشت و در حین کار نوحه های سوزناک می خواند.»محمد مدبر در سال ۱۳۴۶ یک سال بعد از مرگ دوستش قوللر آقاسی از دنیا رفت. او فرزند استاد علیرضا مرشد و پیشکسوت همه نقاشان قهوه خانه به شمار می آید. ابتدا نقاشی را در کارگاه پدرش بر کاشی آغاز کرد و رقم حسین بن علیرضا را بر هر کاشی به یادگار می گذاشت. پس از مرگ پدر کارگاه نقاشی از رونق افتاد و او دست به پرتره سازی زد و از عکس هایی که مردم به او می دادند نقاشی می کرد. به دنبال سفارش های متعدد قهوه خانه ها بازار کار آقاسی و مدبر گرم شد اما با ظهور جنگ جهانی این هنر رو به افول نهاد. آقاسی در آذر ۱۳۴۵ در بخش افراد فقیر بیمارستان ارتش از دنیا رفت.سید عرب نیز یکی از دیگر نقاشان مکتب قهوه خانه است. او در تبریز به دنیا آمد، در سنین نوجوانی به تهران آمد و در کلاس های استاد کمال الملک شرکت کرد. هنر او در ابتدا منحصر به نقش اندازی بر کاشی بود. اغلب کاشی کاری های سقاخانه های تهران از او است. او به جز نقاشی های مذهبی تابلوهایی نیز از زندگی روزمره مردم کوچه و بازار کشید که مربوط به سنت های زادگاهش تبریز بود. او بعدها مدتی با طاهر زاده بهزاد در اداره هنرهای زیبای کشور کار و بیش از صد تابلو کشید. مدبر هرگز سفارش قبول نمی کرد.نقاشی قهوه خانه ای دارای ویژگی های کاملاً ایرانی است و مستقیما از ذهن نقاش بدون استفاده از مضامین خارجی و با تکنیک خاص خود که عدم پرداخت دقیق به آناتومی و پرسپکتیو است مایه می گیرد. نقاش در این سبک چهره ایی را می پردازد که کاملاً زاییده تفکر و ذهنیت خود اوست. به همین دلیل شخصیت های واحد در تابلوهای گوناگون از نقاشان مختلف چهره هایی متفاوت دارند و هر نقاش نسبت به برداشت خویش چهره ای را می سازد ، که با همان چهره در تابلو دیگر یکسان و همانند نیست.نقاشی قهوه خانه ای بعد از نهضت مشروطیت، پدیده نو ظهوری در تاریخ نقاشی این دیار بود که همراه با حفظ تمام ارزش های منطقی هنر مذهبی و سنتی ایران، بنا به ضرورت و خواست مردم و به پاس احترام به باورهای آنها متولد شد. آن زمان گالری و نمایشگاه نقاشی به صورت فعلی وجود نداشت، دیوار قهوه خانه ها ، زورخانه ها، حسینیه ها و تکیه ها بود که این نقاشی را در خود جای می داد و نقالان و تعزیه داران در مقابل پرده های نقاشی شده می ایستادند و به نقاشی و تعزیه داری می پرداختند. اما عمر این نقاشی چندان نپایید و بعد از سال ۱۳۲۰، آمدن رادیو و وسایل ارتباط جمعی دیگر نظیر سینما و تلویزیون و شنیده شدن نوای ساز و آواز از همه جا، به سوت و کور شدن قهوه خانه ها و رکود این نقاشی انجامید.نقاش‌های قهوه‌خانه به یک نوع نقاشی ذهنی و خیالی متکی بر احساس و برداشت‌های هنرمند از درونمایه‌های داستان‌های حماسی و ملی ایرانیان و داستان‌های مذهبی و وقایع تاریخی روز عاشورا در صحرای کربلا است.این هنرمندان نقاش در تجسم احساس و طرز نگارگری و تصویرپردازی قید و بندهایی را نیز به کار می‌بردند. قید و بند این نقاشان در نقش‌پردازی‌ها پاسخ به خواست توده مردم و پاسداری از الگوهای رفتاری و نظام‌های دینی و عقیدتی مردم در جامعه سنتی بوده که در آن زندگی کرده و می‌کنند.دوره رونق و شکوفایی این هنر نقاشی عامه در قاجاریه به ویژه سال‌های آخر سلطنت و در قهوه‌خانه‌های شهرهای بزرگ بوده است. از این رو شیوه نقاشی به نقاشی قهوه‌خانه معروف شده است. اکثر نقاشان این مکتب در خدمت قهوه‌خانه‌دارها بودند و به سفارش آنها نقاشی می‌کردند. آثار این هنرمندان را از لحاظ موضوع کلی می‌توان به دو دسته نقاشی‌های مذهبی و نقاشی‌های غیرمذهبی تقسیم کرد.نقاشی‌های مذهبی مجموعه‌ای از چهره‌های پیشوایان و بزرگان دین و مذهب و صحنه‌هایی از جنگ‌ها و نبردهای معروف پیامبر اسلام(ص) و حضرت علی(ع) و وقایع کربلا را در بر می‌گیرد. نقاشی‌های غیرمذهبی مجموعه‌ای بزرگ از داستان‌های رزمی و بزمی ایرانی را شامل می‌شود که حاوی رخدادهای افسانه‌ای و حماسی و تاریخی و چهره‌هایی از شاهان و قهرمانان شاهنامه و صحنه‌هایی از میدان‌های نبرد و عرصه‌های عشق ورزی و دلدادگی قهرمانان و بزمگاه‌های پادشاهان است.پیشکسوتان نامدار نقاشی قهوه‌خانه‌ای دو نقاش به نام‌های استاد حسین قوللر آغاسی، فرزند استاد علیرضا نقش‌انداز روی کاشی و پارچه و محمد مدیر بوده است. پس از ایشان شاگردانشان مانند فتح‌الله قوللر آغاسی- پسر خوانده حسین قوللر آغاسی- و عباس بلوکی‌فر و حسن اسماعیل‌زاده و حسین همدانی و شاگردان این گروه نقاش، سبک و شیوه کار این دو استاد را در نقاشی‌های مذهبی و غیرمذهبی روی پرده بوم ادامه داده و زنده نگه داشته‌اند. اکنون یکی از این استادان و از آخرین بازماندگان این هنر مردمی و ایرانی یعنی استاد حسن اسماعیل‌زاده- چلیپا- از این سرا رخت بربسته است؛ هنرمندی که به قول استاد آغداشلو، بار امانت و نقاشی سنتی- مردمی قهوه‌خانه‌ای را با افزوده‌هایی که در شکل‌گیری کامل‌تر آن انجام می‌شد، ادامه داد.مرحوم استاد حسن اسماعیل‌زاده که تخلص هنری خویش «اسماعیل‌زاده» را از نام پدر «اسماعیل» وام گرفته است، در سال ۱۳۰۱ در زنجان چشم به جهان گشود. لیکن پیش از به دنیا آمدن او، پدرش رخت از جهان بربست. وی با مدد از استعداد خدادادی از همان اوان کودکی به دلیل شور و شوق و علاقه‌ای که به هنر نقاشی داشت، تجربه‌های نخستین نقش‌آفرینی را کسب کرد.در کودکی همراه خانواده‌اش به تهران مهاجرت کرد و در سن ۸ سالگی، مادر که علاقه وافر فرزند را به نقاشی دریافته بود، مرحوم استاد محمد مدبر را به جهت تعلیم به او برگزید. اشتیاق بی‌اندازه شاگرد و تبحر استاد چنان کرد که حسن اسماعیل‌زاده، هنرمندی خلاق و نقاشی صاحب قلم شد. وی ۱۰ سال نزد استاد رمز قلم کشیدن و هنر رنگ‌آمیزی را آموخت؛ چنان که نقاشی‌های او خط و سبک و رنگ قلم استادش مدبر را می‌نمود.این همکاری از یک سو موجب گرایش نقاش مستعد و جوان به شیوه و شگرد استادش محمد مدبر شد و از سوی دیگر عامل رونق نقاشی‌های خیالی‌ساز مذهبی و شاهنامه‌ای نزد عامه مردم شد. شگفتا که او چه در دوران حیات استاد محمد مدبر و چه پس از مرگ ایشان، چنان تشابهاتی از نظر رنگ و طرح با مدبر آشکار ساخت که بسیاری هنگام داوری تابلوهای آن دو در تشخیص صاحب آن دچار حیرت و تردید می‌شدند.چنان که امروز هم او را مدبر زنده نام نهادند. استاد حسن اسماعیل‌زاده هنر و ذوقش را بیشتر در نقشینه کردن موضوعات مذهبی و به خصوص وقایع کربلا متمرکز کرد.وی در میان رنگ‌ها، رنگ‌های تلخ و تیره مانند قهوه‌ای را بیش از رنگ‌های دیگر دوست داشت. در پس‌زمینه نقاشی‌های تابلوهایش این رنگ‌ها به خوبی نمایان است. استاد حسن اسماعیل‌زاده تابلوهای زیادی در زمینه حماسه‌های مذهبی و ملی و موضوع‌های رزمی و بزمی و آداب و سنن زندگی مردم کشیده است.از جمله نقاشی‌های وی خیمه‌گاه سید‌الشهدا، جنگ‌های حضرت علی(ع)، شمایل امیرالمؤمنین علی(ع)، آتش رفتن سیاوش، کشته شدن دیو سفید به دست رستم، بهرام و گلندام، پرده‌های درویشی؛ و در ارتباط با آداب و سنن مردم تابلوهایی با موضوعات شب عقد کنان، شب حنابندان، شب یلدای زمان قدیم، خواستگاری و... طراحی کرده است.وی یکی از چهره‌های مطرح و از ستون‌های پایدار نقاشی خیالی ساز قهوه‌خانه‌ای به حساب می‌آید. برخی از تابلوهای مرحوم در مجموعه موزه سعدآباد و موزه کندلوس و موزه رضا عباسی نگهداری می‌شود.وی مدت‌ها بود به خاطر ضعف بینایی در خانه‌اش طراحی می‌کرد و تا پایان حیاتش، برپایی نمایشگاه‌های متعدد انفرادی و شرکت در چند نمایشگاه جمعی داخلی و خارجی از جمله نمایشگاه‌هایی در خانه آفتاب، موزه هنرهای معاصر تهران، نگارخانه سعدآباد، فرهنگسرای ارسباران، خانه هنرهای ایرانی، موزه نقاشی پشت شیشه، فرهنگسرای نیاوران، مجموعه فرهنگی هنری صبا، فرهنگسرای بهمن، فرهنگسرای خاوران و یک نمایشگاه جمعی در آلمان را در کارنامه کاری‌اش ثبت کرد. این هنرمند در سن ۸۲ سالگی به دلیل عوارض ناشی از کهولت سن در تهران دارفانی را وداع گفت. یادش گرامی و نامش پایدار.
 آشنایی با نقاشی قهوه خانه‌ای :با شکل‌گیری قهوه خانه‌ها در دوران صفوی،هنر نقاشی مسیری جدا از نقاشی درباری را طی کرد و نوعی نقاشی مردمی پایه‌گذاری گردید که محل ارائه آن قهوه خانه‌هابود. وجود قهوه خانه‌ها و اجتماع مردم در چنین اماکنی، کم کم توانست نقالانی که در کوی و برزن سرگردان بودند را متمرکزنماید.
آشنایی با هنرهای تجسمی :با روی کار آمدن حکومت قاجار (1174 - 1304ه.ق)باردیگر قهوه خانه‌هابه‌عنوان نهادی شهری شکوفا شدندو این شکوفایی در زمان ناصرالدین شاه (1264-1313 ه.ق) به اوج خودرسید.در این زمان قهوه خانه‌ها دارای کارکردهای متفاوتی شدندومکانی برای گذراندن اوقات فراغت و کسب و کار مردان و داد و ستد و حل و فصل اموراتشان گردید. مردماز وقایع شهر و دیار خویش اطلاع یافته و گوشه‌هایی از تاریخ و فرهنگ و دین خود را می شناختند و برای فعالیت های آئینی و مراسم مذهبی و غیر مذهبی دور هم جمع می شدند.نقل است هنگام عبور ناصرالدین شاه از بازارتهران، نقاشی های موجود در یک قهوه خانه نظر وی را به خود جلب می نماید که گویا به مذاق شاه خوش نیامده و دستور به جمع آوری آن‌ها می دهد. این نقلبیانگر آن است که قهوه خانه در عهد قاجار مکانی برای ارائه نقاشی هم بوده و در حد و اندازه نگارخانه های امروزی کاربرد داشته است. در زمان مشروطه،قهوه خانه‌ها یکی از کانون های تجمع مردمی بودند.با تولد مشروطیت و همگام با بیداری افکار عامه و رشد و تعالی اندیشه های آزادیخواهانه،نقش داستان های حماسی ومبارزات آزادیخواهانه،مذهبی و میهنی به ابزاری برای آگاهی و ایجاد حس مبارزه طلبی مردم تبدیل شد.هنر این دوران نیز تحت تاثیر شرایط اجتماعی و وقایع فرهنگی قرار گرفته و دردوره قاجار، شاهد هجوم نمودهای دنیای مدرن و تقابل آن با سنت ایرانی هستیمکه یکی از عوامل تاثیرگذار بر هنر نقاشی درین عهد است. نقاشی ایرانی در این زمان، با دور شدن از جهان مثالی ِنگارگری و گرایش به هنر غرب به نوعی به واقع گرایی نزدیک شد.عهد قاجار را باید نقطه اوج مراسم مذهبی شیعی بخصوص سوگواری واقعه کربلا برشمرد که به نوبه خود در هنرهای تجسمی بخصوص نقاشی انعکاس پیدا کرده است. در این دوران نوعی نقاشی همراه با حفظ تمامی ارزش‌های منطقی هنر مذهبی و سنتی ایران به ضرورتنیاز و خواست مردم و به پاس احترام به باورهای آنان متولد گردید که با نامهای مختلفی از جمله نقاشی قهوه خانه‌ای، نقاشی خیالی و یا نقاشی عامیانه خوانده می شد.این نوع نقاشی روائی رنگ و روغن با مضامین مذهبی، رزمی و بزمی در دوران مشروطیت و بر اساس سنت های هنر مردمی و دینی و با اثر پذیری از نقاشی طبیعتگرانه مرسوم آن زمان بدست هنرمندان مکتب ندیده پدیدار شد که البته پدیده‌ای جدیدتر از سایر قالب های نقاشی عامیانه چون (پرده کشی، دیوار نگاری بقاع متبرکه، نقاشی پشت شیشه و...) که در عهد صفوی رواج داشته است می باشد.خاستگاه و زمینه ساز نقاشی قهوه خانه‌ای، سنت کهن قصه خوانی، مرثیه سرایی و تعزیه خوانی در ایران بوده است و پیشینه‌اش به قرن‌ها قبل از پدید آمدن قهوه خانهباز می گردد اما دردورانناصری شکل و قالب رسمی خود را پیدا کرد.نقاشی قهوه خانه‌ای دنباله سنت نقاشی مردمی ایرانی است که به موازات نقاشی رسمی ایرانی که نگارگری و نقاشی دیواری بود شکل گرفت. نقاشی در آن زمان به ندرت در معرض تماشای مردم عادی بود و مردم کوچه و بازار پس از قرن‌ها می توانستند هنرهای تصویری را بخشی از فرهنگ روزمره خود بدانند و با آن همنشینی و مجالست داشته باشند.اغلب نقاشی ها یا روی دیوار خانه‌ها و یا در کتا بهای چاپ سنگی قابل مشاهده بوده و تن‌ها جایی که مردم می توانستند نقاشی را از نزدیک ببینند قهوه خانه‌ها، حسینیه ها، تکایا، حمام‌ها، سقاخانه ها و. بودند. بعبارت دیگر می توان گفت چاپ سنگی و نقاشی قهوه خانه‌ای از گونه‌های هنری عصر قاجاربودهکه حاصل تحولات سیاسی و اجتماعی و خروج هنرمندان از انحصار دربار و ورود هنر و آثار هنری بین عامه مردم است.در طی سالیان اجرای این فرم از نقاشی، تغییرات اندکی را در آن مشاهده می کنیم. همه هنرمندان این عرصه سعی داشتند تا اصول این نقاشی و رنگ گذاری چهره‌ها حفظ گردد.دوره رونق و شکوفایی این شیوه هنر نقاشی عامه در عصر قاجار به ویژه سالهای آخر سلطنت قاجار به این سو و در قهوه خانه‌های شهرهای بزرگ بوده است. در این دوران است که نقاشان ساختمان مانند همپالکیهای خود در دیگر مشاغل به قهوه خانه‌ها آمدو شد داشته و اوقات فراغت خود را پای نقل نقالان و شاهنامه خوانان و مرثیه سرایان می گذراندند. شمار بسیاری از این صورتگران هنرمند، از میان همین نقاشان ساختمانی و نقش پردازان روی کاشی و گچ برخاستند.این نقش پردازان از کار ساختمانی دست کشیدند و به کار نگارگری پرداختند و ازاین پس حرفه این نقاشان صورتگر، نشستن در قهوه خانه‌ها و نقش انداختن روی دیوار ها و پرده‌های نقاشی شد.اکثر نقاشان این مکتب در خدمت قهوه خانه‌ها در آمدند و به سفارش آن‌ها نقاشی کردند و ازاین راه و از دستمزدی که در قبال نقاشی خود دریافت می کردند امرار معاش نمودند.نقاشی قهوه خانه‌ای به رعایت تکنیک خاص خود و اسلوب خودجوش ایرانی تکیه دارد و مستقیما از ذهن نقاش بدون استفاده از مضامین خارجی نشأت می گیرد. نقاش در این سبک با عدم پرداخت دقیق به آناتومی و پرسپکتیو، چهره‌هایی را می آفریند که کاملا زائیده تفکر اوست.ایننقش‌ها، ترکیبی از واقع گرایی و خیال پردازی در ارائه پهلوانی، حق جویی و حق گرایی است.تاثیر نقاشی بر عامه مردم :با گسترش قهوه خانه ها که در ابتدا جایی برای نوشیدن چای و قهوه و صحبت کردن راجع به مسائل روز جامعه به شمار می آمد.این مکان بیشتر از پیش برای مردم فراهم گشت تا در کنارنشستن در قهوه خانه وزدودن خستگی از تن با شنیدن حکایت ملی،اساطیری ومذهبی که نقال آنهارا با آوازی دلنشین پرده خوانی می کرد.روح خودرا صفایی دوباره بخشندوحس میهن دوستی،شجاعت،دلاوری وایستادگی در برابر ظلم وستم را در خود تقویت کنند.از آنجایی که نقاشی قهوه خانه ای تمرکز بر موضوعات و روایاد مورد علاقه مردم داشته وتوانسته آن چیزی را به تصویر بکشد که به نوعی پاسخ گوی خواسته ها و علایق مذهبی و ملی‌ عموم مردم بوده است.نقاشی جز لاینفک نقاشی قهوه خانه ای است که به سبب خواستگاه مردمی آن و رابطه اش با موضوعات ملی،به رغم هرگونه نکوهش و تحریم از طرف علما،در میان مردم ادامه یافت ودر عصر قاجار و اوایل دوره پهلوی تا تقریبا میانه های آن به اوج خود رسید در عصر قاجار تاثیر این هنر در ذهن و روان طبقه عامه به اندازه ای بود که مردمان با بعضی داستانهامی زیستند در این میان داستان رستم و سهراب و نقل مجلس کشی و اداب و رفتارهای مختلف این مجلس به خوبی نشان دهنده جایگاه نقاشی قهوه خانه اب در مقطعی از تاریخ اجتماعی_فرهنگی ایران است(محجوب/۱۳۰/۱۳۸۲)واما یکی از اصول کاری نقالان برجسته که(مرشد)خوانده می شدند.یادآوری موضوعات اخلاقی و نکات اندرزی در میان داستان برای شنوندگان بوده است و آنهاسرگرمی و راهنمایی معنوی راهم زمان در نظر داشتند(شهری/۵۱۳,۵۱۴/۱۳۶۹)مروری به نقاشی قهوه خانه ای:نقاشی قهوه خانه، بازتابی صادق و اصیل از هنر هنرمندانی عاشق و تنها و دل سوخته است. هنرمندانی مظلوم و محروم از تبار مردم ساده دل و آینه صفت کوچه و بازار; آنانی که از پس قرنها سکوت- زیر سقف نمور و تاریک قهوه خانه ها، در خلوت عارفانه تکیه ها و حسینیه ها، در سر هر کوی و برزنی- چشم در چشم مردم دوختند و در محفل پرانس و الفت آنان، بغض معصومانه شان را با کشیدن نقشی و نشاندن رنگی، در دفاع از آبرو و اعتبار و اعتقادات و باورهای همین مردم به یکباره شکستند. نقشها زدند در ستایش راستی ها ومردانگی ها و فاش کشیدند حکایت کژی ها و پلیدی ها را; رنگ سرخی نشاندند بر تن بوم و دیوار، که گویی لخته لخته خون های خشکیده مظلومیت های از یاد رفته بود; و رنگ سبزی گزیدند به پاس یاد بهار سر سبز و پر طراوت روح و اندیشه راستان و آزادگانی که در جان و دل و خیال و باور مردم- قرنهای قرن، نسل به نسل، سینه به سینه- تا به روزگارشان به یادگار مانده بود; و چه جاودانه و همیشه پایدار و ماندنی.هنرمندان دل سوخته و وارسته، در این روزگار، آستین بالا زدند، تا که ذوق و هنر بی ادعایشان پاسخی باشد، بر همه شور و شیدایی و بیداری مردم; غیرتی نشان دهند در خلق هنری سراسر شیفتگی و خلوص; آنهم به جبران روزگاران دراز سکوت و بی اعتنایی ها و آنهمه تحقیرها و نادیده انگاشتن های ذوق و اعتقاد و باور مردم; مردمی که همیشه سر چشمه و الهام دهنده اصلی باروری و استمرار هنر و فرهنگ این دیار بوده اند.با تمامی این احوال، قلم در می ماند به وقت شرح حال این نقاشان، و قصه ماندن و بودن و رفتن شان، در توصیف ذوق و هنرشان; چرا که آنان جز در یاد و خاطر مردم، هیچ رد پایی در کتابی و یا رابطه یی با جریانات هنر رسمی زمانه نگذاشتند و نداشتند. همین است که خطاست- چه بسا دور از عدالت و انصاف، نه! که شاید هم بی حرمتی و ناروایی است- که بر این جنبش پویا و اصیل هنر مردمی هویت و شناسنامه ای قایل شد; به شیوه رایج نگاههای مکرر بر تحولات تاریخ هنر ایران، و به ناگزیر آنرا دنباله رو مکتبی و تجربه یی دانست در روند شیوه ای از هنر رسمی; همانند مکتب قاجار.مذهبی و سنتی ایران، به ضرورت نیاز و خواست مردم، و به پاس احترام به باورهای مردم متولد شد. مردمی که شمایل مقدس امامان بزرگوارشان، تصاویر حماسه های جانبازی و ایثار پیشوایان دینی شان را، نه به دلیل آذین نقش و نگاری، که به دلیل حرمت ایمانشان و برآوردن نذ ر و نیازشان می خواستند. مردمی که در راستای گذر زمان، یلان و آزادگان شاهنامه حکیم توس را از خیال به نقش می طلبیدند، تا مگر در همدلی و مونسی با راستان و پهلوانان شاهنامه، غرور ملی از کف رفته خویش را بازیابند; و رستمی را طلب می کردند تا مگر بیاید و داد از بیدادگران زمانه شان بگیرد.در چنین روزگاری بود که هنرمندان بی ادعای مردم نشستند مقابل دیوار قهوه خانه ها، در ایوان حسینیه ها و تکیه ها، بر سکوی گرد زورخانه ها- گوش به سخن نقالان و چشم در چشم مداحان- رنگها را سایدند، و کاسه های سفالی و شکسته شان را پر از رنگ کردند; هر چه را که شنیدند و در دل داشتند بر تن دیوار و بوم نقش زدند. نقشی، تنها به مدد خیالشان; و خیالی به گستره و وسعت تمامی قصه ماندن و بودن خاکشان و استقامتی به بلندای آرمان های تبار و اجدادشان. خیالی که چون در چهار دیواری بسته و بی نور قهوه خانه ها به نقش می نشست، بی شمار دریچه های پر نور سرزمین های پرآفتاب رزمگاههای نبرد را بر روی همگان می گشود. خیالی که هنرمندان عاشق را به دشت داغ کربلا می برد; در نیم روز نبردی جاودانه و ابدی در چشم تاریخ . خیالی که خون سرخ سیاوش چون بر زمین تفته و خشک بد گمانی ها و تهمت ها می ریخت، دشتی از سبزه و گل و گیاه می آفرید.این همه تجلی حقیقت ذهن گرا و خیال پرداز نقاش ایرانی- جستجوی معنوی او در پی دنیایی سوای دنیای مادی- را باید مد یون تفکر و الهامی دانست، که در دوران ظهور و شکوفایی اسلام، سبب ساز نوعی وحدت و خلوت و عبادت هنرمندان این سرزمین می شود. تا جایی که انگار پس از این زمان هنرمند نقاش- بیش از آنکه در اندیشه آفرینش و کار خلاقیت هنری باشد- دل به ریاضت و اتصال در برابر خالق این جهان می سپارد. همان انگیزه و شور و حالی که به عنوان مثال تذهیب کار مخلص را وا می دارد تا به درازی عمرش، تنها در تذهیب صفحه ای از کتاب خدا، پایداری ایمان و عشقش را نشان دهد.نقاشان با ذوق و دست آشنا به نقش از گوشه کنار قهوه خانه از میان جمع پر مهر مردم برخاستند; دل و غیرت در گرو این ندا و پیمان گذاشتند. آنچنان وفادار و ایستاده به قرار خویش که قهوه خانه، خانه شان شد و کاشانه شب و روزشان; میعادگاه باروری ذوق و هنر و خلاقیت شان و با مردم بودن، عهد همیشگی شان. در قهوه خانه ها بود که این هنرمندان تهی دست و رنجیده، ضمن حفظ ارزشهای شیوه هنر شمایل نگاران و پرده کشان گذشته مرز و بوم شان، خود بانیان مکتبی اصیل و فراخور شأن و آبروی این هنرپرپشتوانه مردمی گردیدند; که دیری نپایید تحت عنوان نقاشی قهوه خانه در تاریخ هنر ایران در مقامی بس والا و پایدار به جای ماند.برگفته از کتاب نقاشی قهوه خانه ای نوشته هادی سیفآشنایی با نقاشی قهوه خانه‌ای :با شکل‌گیری قهوه خانه‌ها در دوران صفوی،هنر نقاشی مسیری جدا از نقاشی درباری را طی کرد و نوعی نقاشی مردمی پایه‌گذاری گردید که محل ارائه آن قهوه خانه‌هابود. وجود قهوه خانه‌ها و اجتماع مردم در چنین اماکنی، کم کم توانست نقالانی که در کوی و برزن سرگردان بودند را متمرکزنماید.آشنایی با هنرهای تجسمی :با روی کار آمدن حکومت قاجار (1174 - 1304ه.ق)باردیگر قهوه خانه‌هابه‌عنوان نهادی شهری شکوفا شدندو این شکوفایی در زمان ناصرالدین شاه (1264-1313 ه.ق) به اوج خودرسید.در این زمان قهوه خانه‌ها دارای کارکردهای متفاوتی شدندومکانی برای گذراندن اوقات فراغت و کسب و کار مردان و داد و ستد و حل و فصل اموراتشان گردید. مردماز وقایع شهر و دیار خویش اطلاع یافته و گوشه‌هایی از تاریخ و فرهنگ و دین خود را می شناختند و برای فعالیت های آئینی و مراسم مذهبی و غیر مذهبی دور هم جمع می شدند.نقل است هنگام عبور ناصرالدین شاه از بازارتهران، نقاشی های موجود در یک قهوه خانه نظر وی را به خود جلب می نماید که گویا به مذاق شاه خوش نیامده و دستور به جمع آوری آن‌ها می دهد. این نقلبیانگر آن است که قهوه خانه در عهد قاجار مکانی برای ارائه نقاشی هم بوده و در حد و اندازه نگارخانه های امروزی کاربرد داشته است.در زمان مشروطه،قهوه خانه‌ها یکی از کانون های تجمع مردمی بودند.با تولد مشروطیت و همگام با بیداری افکار عامه و رشد و تعالی اندیشه های آزادیخواهانه،نقش داستان های حماسی ومبارزات آزادیخواهانه،مذهبی و میهنی به ابزاری برای آگاهی و ایجاد حس مبارزه طلبی مردم تبدیل شد.هنر این دوران نیز تحت تاثیر شرایط اجتماعی و وقایع فرهنگی قرار گرفته و دردوره قاجار، شاهد هجوم نمودهای دنیای مدرن و تقابل آن با سنت ایرانی هستیمکه یکی از عوامل تاثیرگذار بر هنر نقاشی درین عهد است. نقاشی ایرانی در این زمان، با دور شدن از جهان مثالی ِنگارگری و گرایش به هنر غرب به نوعی به واقع گرایی نزدیک شد.عهد قاجار را باید نقطه اوج مراسم مذهبی شیعی بخصوص سوگواری واقعه کربلا برشمرد که به نوبه خود در هنرهای تجسمی بخصوص نقاشی انعکاس پیدا کرده است. در این دوران نوعی نقاشی همراه با حفظ تمامی ارزش‌های منطقی هنر مذهبی و سنتی ایران به ضرورتنیاز و خواست مردم و به پاس احترام به باورهای آنان متولد گردید که با نامهای مختلفی از جمله نقاشی قهوه خانه‌ای، نقاشی خیالی و یا نقاشی عامیانه خوانده می شد.این نوع نقاشی روائی رنگ و روغن با مضامین مذهبی، رزمی و بزمی در دوران مشروطیت و بر اساس سنت های هنر مردمی و دینی و با اثر پذیری از نقاشی طبیعتگرانه مرسوم آن زمان بدست هنرمندان مکتب ندیده پدیدار شد که البته پدیده‌ای جدیدتر از سایر قالب های نقاشی عامیانه چون (پرده کشی، دیوار نگاری بقاع متبرکه، نقاشی پشت شیشه و...) که در عهد صفوی رواج داشته است می باشد.خاستگاه و زمینه ساز نقاشی قهوه خانه‌ای، سنت کهن قصه خوانی، مرثیه سرایی و تعزیه خوانی در ایران بوده است و پیشینه‌اش به قرن‌ها قبل از پدید آمدن قهوه خانهباز می گردد اما دردورانناصری شکل و قالب رسمی خود را پیدا کرد.نقاشی قهوه خانه‌ای دنباله سنت نقاشی مردمی ایرانی است که به موازات نقاشی رسمی ایرانی که نگارگری و نقاشی دیواری بود شکل گرفت. نقاشی در آن زمان به ندرت در معرض تماشای مردم عادی بود و مردم کوچه و بازار پس از قرن‌ها می توانستند هنرهای تصویری را بخشی از فرهنگ روزمره خود بدانند و با آن همنشینی و مجالست داشته باشند.اغلب نقاشی ها یا روی دیوار خانه‌ها و یا در کتا بهای چاپ سنگی قابل مشاهده بوده و تن‌ها جایی که مردم می توانستند نقاشی را از نزدیک ببینند قهوه خانه‌ها، حسینیه ها، تکایا، حمام‌ها، سقاخانه ها و. بودند. بعبارت دیگر می توان گفت چاپ سنگی و نقاشی قهوه خانه‌ای از گونه‌های هنری عصر قاجاربودهکه حاصل تحولات سیاسی و اجتماعی و خروج هنرمندان از انحصار دربار و ورود هنر و آثار هنری بین عامه مردم است.در طی سالیان اجرای این فرم از نقاشی، تغییرات اندکی را در آن مشاهده می کنیم. همه هنرمندان این عرصه سعی داشتند تا اصول این نقاشی و رنگ گذاری چهره‌ها حفظ گردد.دوره رونق و شکوفایی این شیوه هنر نقاشی عامه در عصر قاجار به ویژه سالهای آخر سلطنت قاجار به این سو و در قهوه خانه‌های شهرهای بزرگ بوده است. در این دوران است که نقاشان ساختمان مانند همپالکیهای خود در دیگر مشاغل به قهوه خانه‌ها آمدو شد داشته و اوقات فراغت خود را پای نقل نقالان و شاهنامه خوانان و مرثیه سرایان می گذراندند. شمار بسیاری از این صورتگران هنرمند، از میان همین نقاشان ساختمانی و نقش پردازان روی کاشی و گچ برخاستند.این نقش پردازان از کار ساختمانی دست کشیدند و به کار نگارگری پرداختند و ازاین پس حرفه این نقاشان صورتگر، نشستن در قهوه خانه‌ها و نقش انداختن روی دیوار ها و پرده‌های نقاشی شد.اکثر نقاشان این مکتب در خدمت قهوه خانه‌ها در آمدند و به سفارش آن‌ها نقاشی کردند و ازاین راه و از دستمزدی که در قبال نقاشی خود دریافت می کردند امرار معاش نمودند.نقاشی قهوه خانه‌ای به رعایت تکنیک خاص خود و اسلوب خودجوش ایرانی تکیه دارد و مستقیما از ذهن نقاش بدون استفاده از مضامین خارجی نشأت می گیرد. نقاش در این سبک با عدم پرداخت دقیق به آناتومی و پرسپکتیو، چهره‌هایی را می آفریند که کاملا زائیده تفکر اوست.ایننقش‌ها، ترکیبی از واقع گرایی و خیال پردازی در ارائه پهلوانی، حق جویی و حق گرایی است.گفتگو با تنها مدرس نقاشی قهوه‌خانه‌ای :درنهاد قهوه خانه دو مکتب مهم از هنرهای کلامی و تجسمی یعنی نقالی و نقاشی رشد و بالندگی ویژه یافته و در هریک از این هنرها هنرمندان برجسته و بزرگی تربیت شدند.در این هنر مهمترین شاخصه از لحاظ ویژگی‌های بصری،غیرواقع گرا بودن تصاویر است. شخصیت اصلی داستان از بقیه بزرگتر به تصویر کشیده شده است و برای تحقیر افراد معمولا اندام آن‌ها کوچکتر نشان داده می شود که هر دوی این مطالب در تاریخ نقاشی ایران کم سابقه می باشد. دراینشیوه،کشیدن نیم رخ خیلی رایج نیست و در بسیاری از مواقع نام شخصیت ها درکنار تصویرشان نوشته شده است. ترکیب‌ها اکثرا بصورت بسته بوده و خلوتی میان صحنه‌ها به چشم نمی خورد. شخصیت ها و صحنه‌ها آن چنان درهم وبصورت فشردهبا هم درگیرند که کار انتقال از صحنه‌ای به صحنه دیگر براحتی ودر چشم برهم زدنی انجام می پذیرد.خیال برانگیز بودن و عدم بازنمایی طبیعت، وجود مفاهیم ذهنی نمادین ونگاره های فاقد پرسپکتیووتاکید بر مفاهیم، شاخصه این شیوه هنری است.عدم سایه روشن،تقابلانرژی‌های ایستا در تصاویر،فضاسازی های چند ساحتی و ترکیب بندی‌های غیر متمرکز از دیگر ویژگی‌های این شیوه می باشد.پیشکسوتان نامدار این مکتب دو نقاش بنام های «حسین قوللر آقاسی» و «محمد مدبر» بودند.استاد قوللر آقاسی در هنر چهره سازی و خلق قهرمانان و صحنه‌های رزمی و بزمی شاهنامهو استاد محمد مدبر در ساختن پرده‌های نقاشی از چهره‌های حماسه سازان تاریخ مذهب تشیع و واقعه های دینی مهارت و استادی بی نظیری از خود نشان دادند.استاد قوللر آقاسی نقاشی قهوه خانه‌ای رابه زبان ساده اینگونه به مردم معرفی می نماید:«از همان ابتدا از طبیعت سازی پرهیز کردیم. کتابی که نخوانده بودیم و دنیا را هم که ندیده بودیم.مداحی نوحه ای خواند و آقایی منبری رفت و نقالی شاهنامه ای خواند و ما هم چیزهایی در خیالمان پروراندیم و جرات بخرج داده و نقش این خیال را اشکار ساختیم. اگر طبیعت سازی می کردیم و اصول نقاشی را رعایت می نمودیم، آنگاه دیگر جایمان در قهوه خانه نبود و نقاش مردم نمی شدیم».استاد محمد مدبر دومین بنیانگذار مکتب قهوه خانه است که قلمی پرتوان و شکوهمند درهنر تصویر سازی در زمینه وقایع کربلا و حماسه های مذهبی داشته ودر ساخت و پرداخت چهره خاندان پیامبرو اولیا الهی ومظلومیت شهیدان کربلا هنری والا و بی همتا از خود نشان داده است.پس از این دو استاد والا مقام شاگردان ایشان فتح الله قوللر آقاسی، عباس بلوکی فر، حسن اسماعیل زاده، حسین همدانی و؛و شاگردان این گروه سبک و شیوه این دو استاد بزرگ را زنده نگهداشت‌اند.اوج و افول نقاشی قهوه خانه‌ای از دوران قاجار تا پهلوی دوم بوده و پس از این زمان حضور روحیه تجدد طلبی در ایران،نقاشی قهوه خانه را تا حاشیه رانده است. این هنر هیچگاه از حمایت متولیان رسمی حکومت برخوردار نبوده اما توسط خود مردم مورد حمایت قرارگرفته و رشد پیدا نموده است. اگرچه با تغییر ذائقه فرهنگی مردم ودرگذشت عده کثیری از نقاشان پیشکسوت این هنر، نقاشی قهوه خانه‌ای دوران افول خود را طی کرد اما این سبک هنری تاثیر عمیقی بر کار هنرمندان معاصر و نوگرای ایران داشته است.در زمان پهلوی دوم قهوه خانه تحولات نه چندان خوشایندی را تجربه نمود. با توسعه روابط گسترده تجاری،صنعتی وفرهنگی با خارج و رونق اقتصادی ناشی از افزایش درآمدهای نفتی و ارتباط وسیعبا کشورهای غربی واز طرفی بازگشت تحصیل کرده های فرنگ رفته به وطن، فرهنگ استفاده از اوقات فراغت به سبک غربی در ایران گسترش یافت و در نتیجه کلوپ ها، موسسات آموزشی زبان، کلاسهای موسیقی، نقاشی، رقص و ... پاگرفت. با تاسیس تلویزیون در اواخر دهه ۳۰ شمسینیز نقاشی قهوه خانه‌ای با از دست دادن بخش عمده ای از مخاطبان پرشور خود از هم پاشید و مردم،برنامه‌های جذاب و فیلم‌های سینمایی جدید را برنقل نقالان ترجیح دادند و تلویزیون جای نقاشی ها را در قهوه خانه‌ها گرفت.قهوه خانه که در یک بازه زمانی طولانی، بار وسایل ارتباط جمعی را بدوش می کشید با دگرگونی های ایجاد شده سراشیبی انحطاط را پیمود و به دنبال آن هنر نقاشی قهوه خانه‌ای، نمایش و نقالی و بازی های قهوه خانه‌ای نیز رو به زوال گذاردند.به نظر می‌رسد نقاشی قهوه خانه‌ای باید به عنوان یکی از اصیل‌ترین نمودهایذوق و خلاقیت در هنر ایرانی ثبت جهانی شده و موزه ای برای نگهداری و نمایش آثار این جریان هنری در نظر گرفته شود. این نقاشی که محتوای آن مبتنی بر عقاید و اعتقادات مردم و نظم و نثر فارسی استتوانست تاثیرات فراوانی را در انس و الفت مردم ایران بادین ومیراث کهن نظم و نثر فارسی بوجود آورد.بحث و تحلیل :دراین قسمت به تحلیل حکایات و داستانهای مورد استفاده در نقاشی قهوه خانه ای یا مضامین حماسی،مذهبی ویا حماسی_مذهبی وتأتیری که می توانند برروی مردم داشته باشند میپردازیم:یکی از تأثیراتی که نقاشی قهوه خانه ای در داستانهای نقالان بر روح و جان بیننده می گذاشت،ایجاد حالت خوف و رجا بود که هوشنگ جاویددر مقاله ای تحت عنوان (مسئله خوف/بیمناکی)در هنرهای آئینی ایران به آن میپردازیم.این حالت در اثر دیدن یا شنیدن یک حکایت یا تصویر پند آموز در انسان به وجود می آید وی در این باره میگوید:یحث خوف در همه ادیان الهی جایگاه خود را دارد‌این مبحث همواره در کنار مبحث رجا از راه ادیان،وارد فرهنگ مردم جهان گردید.ودر بسیاری هنرها به نمود جدی رسیده است،از این گذشته خوف وارد ذهن جامعه شده و باورهای مختلفی درباره آن پدیدآمد که همین باورها خود زاییده پاره ای از آداب و رسوم مردم بوده است آن چنان که قربانی کردن ویا نذر دادن که حاصل اندیشه به رجا در اثر خوف است.بیمناک شدن انسان از شدایدی که برای او پدید می آید.دستاویزی است که او را در راه به خود آمدن و به خدا رسیدن میتواند یاری نماید،پس بیمناک شدن ،برای سرکوب سرکشی های انسان درباره هرچه که او را فریب میدهد،بیمناکی نتیجه ایمان به غیب است و یقین به عقوبت اعنال در دنیای پس از مرگ (جاوید/۵۸/۱۳۸۸)
 نتیجه:نقاشی قهوه خانه ای که ابتکار نقاشان ساده دلی ازبطن جامعه است روایت گرحماسه هایی ملی و مذهبی است.که زندگی پهلوانان تاریخ ایران وهمچنین زندگی امامان معصوم خصوصا وقایع کربلا وعاقبت ونتیجه اعمال کسانی که به ائمه ظلم کردندرابه صورت عناصر نمادین برپهنه پرده های وسیع به نمایش گذاشته می شدند.که به همراه کلام گرم نقالان که باعث همزاد پنداری مردم با شخصیت های داستانی می شدکه سبب درک و ارتباط عمیق ترعامه مردم با روایت مذکور وعشق آنان وحس میهن دوستی واعتقادات را درآنان تقویت می نمود.نقاشی قهوه خانه ای نیز مانند سایر هنرها(موسیقی،نمایش و...)که تاثیرآن ها بر روحو روان انسانها برهیچکس پوشیده نیست.نقاشی قهوه خانه ای تاثیر به سزایی بر روی اعتقادات وباورهای مذهبی عام مردم نهاده و باعث تحریک وتهیج افکار عمومی می شود و حس اعتماد بنفس وایستادگی درمقابل استبداد را درآنان افزایش دهد.تردیدی نیست که بازخوانی و درک مفاهیم ونمادین نقاشی قهوه خانه ای در زمانهای مختلف می تواندنقش اساسی وتداوم وپویایی فرهنگ شیعی وزنده نگه داشتن و عمل به فرامین اسلامی و انسانی،متناسب با اوضاع اجتماعی خود داشته باشند. منابع:رویین پاکباز/نقاشی ایران از دیروز تا امروز،تهران انتشارات سیمین وزرین1383/ص201جاوید،هوشنگ(1379)مسئله خوف (بیمناکی)درهنرهای آئینی ایران،ص57و60محمد جعفر محجوب1382.نقل ونقالی(سیدمصطفی سعیدی)چاپ اول ،خرم آباد،افلاکجعفر شهری،1369.تاریخ اجتماعی تهران در قرن سیزدهم،چاپ دوم،تهران:موسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران













آبادان،خبر آبادان،اخبار آبادان،آبادان نیوز،احمد امیری،خبرآبادان،اخبارآبادان،آبادان  نیوز


٢١:٠٠ - 1398/07/17    /    شماره : ١٢٠٢٧    /    تعداد نمایش : ١٨٦


نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 

خروج